بیمه

راز بازنشستگی

مقدمه: از کجا باید شروع کرد؟

آمار جمعیتی دروغ نیست. اگر تاریخ تولد شما در محدوده ۱ ژانویه ۱۹۴۶ تا ۳۱ دسامبر ۱۹۶۴ باشد، شما یک بیبی بومر هستید. به هر کجا که بنگرید، عناوین فریاد می زنند “بومرها در محدوده بازنشستگی”.

با توجه به این حقیقت که بازارهای مالی طی ۱۰ سال اخیر در حال تغییر مداوم بوده ­اند، امنیت مالی یک موضوع داغ باقی مانده است. چه کسی می­ تواند متقبل هزینه­ های بازنشستگی شود؟

تبلیغات جراحی­ های پلاستیک کاهش سن در همه جا به چشم می­ خورند. بوتاکس، برای همه؟

تمام اطرافیانتان، از افراد مذهبی تا دانشگاهیان، در این مورد که چگونه با وقار و متانت بزرگ شوید، برایتان توصیه­ هایی دارند. ممکن است تا ۱۰۰ سال عمر کنید، بنابراین چیزهای زیادی برای اندیشیدن وجود دارد.

با این وجود افزایشی در تصدیق یک پدیده جدید، که گاهی دوباره خوانی، عمل سوم، بهار جوانی، و یا فصل دوم نامیده می­ شود، وجود دارد.

این طور به نظر می ­رسد که بیبی بومرها در حال درک این موضوع هستند که راز بازنشستگی انجام آن نیست، حداقل به مفهوم سنتی ­اش.

در عوض، این گروه به دنبال یافتن راههایی جهت کسب تجربه، مهارت، و دانش در گذشته و کاربرد آن از جانب مردم، مکان­ها، و موضوع ­هایی که بیشتر از هر چیز دیگری برایشان اهمیت دارند، هستند.

برای افراد موفق، و بخصوص آنها که به پست­های مدیریتی ارتقا یافتند، این پدیده یک موقعیت منحصرد به فرد را ارائه می­دهد.

به عقیده ما زمان آن فرارسیده که یک گام در این نظریه بیشتر برداریم، و در واقع به همین منظور در اینجا صحبت خواهیم کرد.

تصویر مرتبط

آیا این شخص می­ توانید شما باشید؟

امروز در چه مرحله­ ای هستید؟

اجازه دهید حدس بزنیم_ بیشتر از ۵۰ سالتان است و به دستاوردهای خود افتخار می­ کنید.

شما تاکنون زندگی خود را صرف ایجاد تفاوت در تمام راه­هایی که می توانستید کرده­ اید.

شما یک مدیر، یک شریک، یک همسر، یک مربی، یک پدرو یا مادر، و یک دوست بوده­ اید. عالی بود، شما مفتخر به رضایت­های بسیار و تعداد اندکی تأسف شده­ اید.

با این حال، امروز زمانی است که حس می­ کنید باید برای سال­های پیش رویتان فکری جدی کنید.

اگرچه تأییدش برایتان دشوار است، شما دیگر جوانتر نمی­ شوید، و این امر در حال بروز است. قرار بود با بزرگ­تر شدنتان کارها آسان­تر شود، اما ظاهراً این گونه نیست.

گویی مسیر زندگی خطی و ساده ­ای که در نسل والدین خود دیده ­ایم، از ما دوری می­ کند. قطعاً زنگی ما ساده نیست. شاید والدین هنوز زنده و محتاج کمک ما باشند. احتمالاً بچه­ ها به خانه برمی­ گردند، چون نتوانستند کار پیدا کنند. یک طلاق نیز در راه است… بعلاوه، قادر به تأمین و پرداخت پیش قسط هم نیستند.

به همین صورت در مسیر شغلی شما نیز مسائل خیلی آسان نیستند. شرایط اقتصادی وخیم ­تر می­ شود.

رقابت در همه جا به چشم می­ خورد. احتمالاً شغلتان هم زیاد رضایت بخش نیست، حتی ممکن است کمی از آن دلزده باشید. شما عاشق موفقیت بوده ­اید… اما بعضی روزها تمایلی به پیگیری آن ندارید؛ در حقیقت، به سختی می­ توانید علاقه ­ای که هر روزه حس می­ کردید را بیابید.

همه اینها می ­توانند در نتیجه بالا رفتن سن و تغییرات فیزیکی مرتبط با آن باشند.

شاید خسته شده ­اید. اما می ­دانید که این حالت چیزی فراتر از خستگی است.

یک بیقراری و اشتیاق وجود دارد. زمانی که به گذشته می­ نگرید و پس از آن به آینده، سال­های پر ثمر زندگی خود را نمی­ بینید.

در واقع، چیزهای بیشتری برای انجام، یادگیری و ارائه دارید. وقتی کسی از زمان بازنشسته شدنتان می­ پرسد، نگران می­ شوید. بازنشستگی؟

وای، من آن شخص نیستم. من چیزهای بیشتری می­ خواهم. اما به راستی چه می­خواهید؟

و اما اگر مدیر شایسته ­ای در شغل، اجتماع، حرفه، و یا خانواده خود باشید، مشکلاتتان چند برابر می­ شود. یافتن شخص مناسب برای صحبت بسیار سخت است و همچنین همه توقع زیادی از شما دارند.

دیگر می­ دانید که تغییرات در راهند، صدایشان را می­ شنوید و این امری اجتناب ناپذیر است. بنابراین اگر مجبور به انجامش هستید بهتر است به درستی قدم بردارید.

 واقعیت­های بیشماری در پس یک عمر موفقیت خفته است، اما همه آنها هم زیبا نیستند. زمانیکه در اوج هستید، تمام مسئولیت­ ها بر عهده شماست، در واقع تعیین کننده نهایی هستید، و پس از ارتکاب اشتباه جایی برای پنهان شدن وجود نخواهد داشت. با این حال، عاشق هر دقیقه از این مسیر بوده ­اید.

به عنوان یک سرپرست احتمالاً تمایل داشته­ اید که با شغلتان خود را تعریف کنید. کارتان را خلاق و رضایت بخش یافته ­اید و بر اساس آن روابط شخصی زیادی دارید. شاید در جمع­ های اجتماعی زمانیکه راجع به شغل و زمینه کاریتان از شما پرسیده می­شود، بهترین حس را دارید.

بسیار کار می ­کنید، اما این واقعیت چیزی فراتر از کار کردن است.

کارتان به گونه­ ای معنا و رضایت را تحقق می­ بخشد، که هیچ فعالیت دیگری تا بحال آن را آنگونه برایتان تأمین نکرده است.

از حرفه خود لذت می برید. در کارتان غرق شده ­اید و دیدتان به دنیا با شغلتان رنگ می گیرد.

فرهنگ ما شما را قادر به  تمرکز در کار می­ کند. دیگران نیز شما را با شغلتان تعریف می­ کنند. رایج ­ترین سوال وقتی فرد جدیدی را ملاقات می­ کنید این است “چه کار میکنی؟” نه “اخیراً چه کتاب خوبی خوانده­ ای؟”.

حتی دوستان و اعضای خانواده هم شما را در اتاقکی از موفقیت ­هایتان­ که برای خود ساخته­ اید، می بینند.

اگر با خودتان صادق باشید ممکن است بپذیرید که گرچه روابط معنادار زیادی در خارج از محیط کار دارید، برای ترویج آنها تلاش بسیاری کردید.

اگر شما هم ازدواج و هم شغلی موفق داشته ­اید، ناممکن را ممکن کردید- البته  این احتمال هم هست که یا همسرتان برای حمایت از شما فداکاری­های زیادی کرده باشد، یا یک زندگی کاملاً مستقل برای خودش ساخته باشد و یا حتی هر دو مورد.

روانشناسان این روش را “کاربر”  می­ نامند. این واژه یک علم آسیب شناسی نیست، بلکه تنها تعریفی از مسیر معینی است که بعضی از مردم- بیشتر افراد موفق- زندگی می­ کنند. اگر شما هم صادق باشید، این سبک را خواهید پذیرفت. بنابراین چگونه شخصی  می ­تواند بعد از شغلش به زندگی ­اش بپردازد؟

این روش زندگی برای مدیران اجرایی و متخصصان بسیار معمول است، با این حال افراد در رده ­های بالاتر ممکن است گامی پیش­تر از سایرین بردارند.

به عنوان یک راهبر، به ویژه در هیاهوی رشد و آشفتگی­ ها، شما به روش­های فوق العاده شخصی سازمان خود را اداره می ­کنید. در واقع، تمام بار مسئولیت را بر شانه­های خود حمل می­کنید. تمام اینها نگرانی و بیم را زمانیکه با تحول و گذار مواجه می­ شوید، افزایش می ­دهند.

حالا، نوبت شماست.

یکی از چالش­های حداقل درک شده مدیریتی، دشواری اداره صحیح زندگی شخصی است که یک مدیر با آن مواجه می­ شود.

ما صرفاً راجع به یافتن تعادل در زندگی بحث نمی­ کنیم. (به عقیده کیسی و باب، به تعادل بیش از اندازه اهمیت داده می­ شود). بلکه، این موضوع راجع به سبک برخورد شما با تغییر است.

هنگامی که شما یک راهبر هستید، کمک به دیگران برای مقابله با تغییر، ماهیت کارتان است. پس باید در کنترل تحولات خوب باشید، درست است؟

با این حال، وقتی به تغییرات زندگی شخصیتان می ­رسیم هیچ نظر قطعی­ ای نمی­ توانیم بدهیم. چه در شرایطی که مجبور به قبول تغییر باشید و چه خودتان آن را انتخاب کرده باشید، فرقی ندارد؛ هنوز هم کار دشواری است چون بحث تحول خودتان است.

مدیران هم انسان هستند- ما هم درست مثل انسان­های دیگر بحران سلامت و هویت داریم.

و برای گروهی که در دوران بیبی بوم اند، پیری اجتناب ناپذیر و در راه است. در جایگاه یک مدیر، نمی ­توانید برای مشکلاتتان همدرد زیادی داشته باشید. به هر حال، شما برترین و موفق ­ترین هستید. نمی ­توانید فقط بازنشسته شوید و (خودتان جاهای خالی را پر کنید) گلف بازی کنید… ماهی بگیرید… منتظر باشید … بدون اینکه کاری کنید؟

آیا همه این سخت کار کردن­ ها به مدت طولانی، برای رسیدن به زمانی نیست که مجبور به کار نباشیم؟

با این وجود هنوز هم در جایی از قلبتان این فریاد را می ­شنوید “نه! هنوز کارم تمام نشده!” و در همان جا می ­نشینید.

در تمام زمینه ­های دیگر زندگی خود، شما محرک اصلی هستید و چشم مردم برای انجام کارهایشان به شماست.

اما در این مورد، در تصمیم گیری برای آینده خودتان همانند موجودی گرفتار در نور خودرو گیج و سرگردانید. خدا را شکر تا به حال کسی متوجه این حالت نشده است؛ حداقل امیدوارید که دقت نکرده باشند.

همچون ایستادن در لبه پرتگاه.

این یک کسب و کار پر خطر است. به عنوان یک مدیر، وقتی به طور غیر مستقیم اشاره ­ای به تغییر شغلتان می­ کنید، طبیعی است که اطرافیانتان به دو گروه تقسیم شوند. دسته­ای که علاقه­ مندند شما را در جایگاهتان حفظ کنند و گروهی که تمایل دارند زودتر موضع را ترک گویید.

در صورت واضح نبودن تصمیمتان در این زمینه، ممکن است به سازمانی که احتمالاً قلب و روحتان را در آن سرمایه­ گذاری کرده ­اید، صدمه بزنید.

و در واقع غیر ممکن است که تصمیمی منطقی باشد، زمانیکه وقتی به اندیشیدن حول آن اختصاص نداده ­اید! بازنشستگی تعداد زیادی از مدیران کسب وکارهای گوناگون متعلق به دوره بیبی بوم در راه است که یک بحران جدی در نظر گرفته می­ شود.

بسیاری از سازمان­ها در ظاهر به داشتن یک برنامه جانشینی مدیر بها می­ دهند، اما در واقعیت چیز خاصی ندارند. هر مشاوری چنین برنامه­ ای را پیشنهاد می ­دهد؛ که تنها در سیستم پردازش لغت آنها یافت می­ شود. راهبران اصولاً توسط اعضای هیأت مدیره برای تربیت جایگزین­ های خود تشویق می ­شوند، اما این پیشنهادات به ندرت تحقق می­ یابند.

مانع اصلی برای بسیاری از مدیران ارشد در این مورد، چیزی است که باعث صعودشان شده است: شدت کار. (به همین دلیل است که ما را “کاربر” می­ نامند.) زمانیکه می­ گوییم هویت شخصیمان به کارمان پیوند نزدیکی خورده است، می­ توانیم از تجربه خود سخن بگوییم. ما عاشق کار کردن هستیم. کاملاً عادلانه است که بگوییم برای افرادی مثل ما، کار رضایت شخصی بزرگی را فراهم آورده است. اصلاً عجیب نیست که نگاه به فراتر از آن برایمان سخت باشد.

با این وجود باید به ماورای آن نیز بنگریم و تعریفی جدید برای بازنشستگی بیابیم.

تعریفی که از عقب نشینی نمی­گوید بلکه آغازی دیگر است، به منظور گسترش مدیریت در طول زندگیتان، تعریفی که شوق و شدت کار گذشته را در بر می­ گیرد و برای تأثیر بر مسائلی که بیشترین اهمیت را دارند از آنها بهره می ­برد./کلینیک برنامه ریزی مالی TFE|TIMES به قلم مریم فقیه عبدالهی

 پایگاه جامع اطلاعات بیمه (اینشورنس اینفو)




0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید?
احساس رایگان برای کمک!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *